![]() |
![]() |
|
| بی عشقی عیب بزرگی است که دور از ما باد!! |
|
رفتم،مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهي به جز گريز برايم نمانده بود اين عشق آتشين پر از درد بي اميد در وادي گناه و جنونم كشانده بود رفتم كه داغ بوسه ي پر حسرت ترا با اشك هاي ديده زلب شستشو دهم رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود رفتيم كه با نگفته به خود آبرو دهم رفتم،مگو،مگو كه چرا رفت،ننگ بود عشق من و نياز تو و سوز و سازما از پرده ي خموشي و ظلمت،چو نور صبح بيرون فتاد بود به يكباره رازما رفتيم،كه گم شوم چو يكي قطره اشك گرم در لابلاي دامن شبرنگ زندگي رفتم كه در سياهي يك گور بي نشان فارغ شوم زكشمكش و جنگ زندگي من از دو چشم روشن و گريان گريختم از خنده هاي وحشي و طوفان گريختم از بستر وصال به آغوش سرد هجر آزرده از ملامت وجدان گريختم اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز ديگر سراغ شعله ي آتش زمن مگير مي خواستم كه شعله شوم سركشي كنم مرغي شدم به كنج قفس بسته و اسير روح مشوشم كه شبي بي خبر زخويش در دامن سكوت به تلخي گريستم نالان زكرده ها و پشيمان زگفته ها ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم "فروغ فرخزاد" |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 آبان1385ساعت 15:28 توسط (¯`·.¸¸سميه و الهام¸¸.·´¯) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
به وبلاگ ما(سميه و الهام) خوش اومدين. ما متولد 21،24 خرداد 67 و دانشجوي كامپيوتر هستيم. این وبلاگ به مشارکت ما اداره میشه.مطالبي كه اسم خودمون رو در پايانش نوشتيم،نوشته هاي خودمونه. خوشحال می شیم مارو کمک کنید و نظرات خودتون رو به ما بگین تا استفاده کنیم. I shall tie all the eyes to the sun, all the hearts to love, all the shadows to water Sohrab Sepehri |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 |
|
RSS
|