تبليغاتX
•°¤*(¯`°بنام خداوند ایثارو انصاف°´¯)*¤°• - زیباترین قلب(سمیه)
بی عشقی عیب بزرگی است که دور از ما باد!!

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد . جمعيت زياد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن واردنشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند.

مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت .

ناگهان پيرمردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست . مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود.  قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي

جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين  گوشه‌هايي دندانه دندانه درآن ديده                                                                                          مي‌شد.  

در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟

مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است . پير مرد گفت : درست است .قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگرانساني است كه من عشقم را به او داده‌ام،  من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد

كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند.

بعضي وقتها  بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزي از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند . گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام .

اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌اي كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست ؟ مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و

در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به

جاي قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود،  اما از هميشه زيباتر بود

زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آذر1385ساعت 17:14  توسط (¯`·.¸¸سميه و الهام¸¸.·´¯) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام
به وبلاگ ما(سميه و الهام) خوش اومدين.
ما متولد 21،24 خرداد 67 و دانشجوي كامپيوتر هستيم.
این وبلاگ به مشارکت ما اداره میشه.مطالبي كه اسم خودمون رو در پايانش نوشتيم،نوشته هاي خودمونه.
خوشحال می شیم مارو کمک کنید و نظرات خودتون رو به ما بگین تا استفاده کنیم.

I shall tie all the eyes to the sun, all the hearts to love, all the shadows to water
Sohrab Sepehri

نوشته های پیشین
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
پیوندها
"سایت دانلود آهنگهای جدید و درخواستی"
معلوم هنردوست عزیز
سفیر(هادی)
خدایا!صدایت می کنیم...(عاشق او)
چرا عاشق نباشیم (ذبیح)
من و دوستم(نرسیس)
شعرطنز (ارمغان)
تقديم به تنها مونس و همدمم آرزو(فرهاد)
تنها ماندم(من و آتوسا)
دلم برات تنگ شده (سحر دوست خوبمون)
بازيگوش جوان(حسین)
بدانيم...(حسن)
سكوت مرداب(پرهام)
میثم
باران(سمیه و حنانه)
عاشقانه (سارا ، فرناز و فرانك)
sari childrens
شبهای جوانی(قدرت)
سرخ به رنگ عشق(بی نام و نشون)
آلاچیق عشق(جلیل)
بی خیال دنیا(شراره)
عاشق دل سوخته(حسین و صبا)
دوستي(علي)
نمیخوام تنها باشم(سحر جون)
عشق(امین)
اين سه نفر(حميد،سعيد،محمد)
گرانبها ترین ها فدای تو ای راستی و پاکی(پويا)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان